تبلیغات |
آسمان كویر
به وبلاگ دوست داران شعر و ادبیات خوش آمدید.
از : زنده یاد دکتر علی شریعتی نوع مطلب : برچسب ها : به نام خدا سال نو ، از آغوش مطهر خداوند فرا میرسد وقلب من نیایش می کند: خدایا! مرا متبرک کن تا هر روز که در راه رسیدن به «تو» گام بر میدارم . . دوست های خوبم سلام سال جدید رو به همتون تبریك می گم و بهترین ها و زیبا ترین ها رو از خدای بزرگ و مهربون براتون خواستارم
با آرزوی پیشرفت روز افزون شما زینب
نوع مطلب : برچسب ها : بـــــاز گـــــــویم غم دل را كــــه تــــو دلدار منى در غم و شــــــــادى و اندوه و اَلَم، یار منى جــــز گل روىِ تــوام در دو جهان، یــارى نیست چهــــره بگشاى به رویم كه تو غمخوار منى چشم بیمار تـــــو اى مــــــى زده، بیمــارم كرد پـــــاى بگــــــذار به چشمم كه پرستار منى محرمـــــى نیست كــــه مــرهم بنهد بر دل من جز تو، اى دوست كه خود محرم اسرار منى زارى از غمــــزه غمــــــــزاى تو، پیش كه كنم؟ بـا كــــــه گویم كه تو، سرچشمه آزار منى؟ بر گشا موى خم اندر خم و دست افشان باش بـــــه خدا، یـــــــار منى، یار منى، یار منى از دیوان امام خمینی نوع مطلب : برچسب ها : در حلقــــــه درویش، نــــــــدیدیـــــم صفـــــایى در صــــومعــــــــــــــه، از او نشنیدیم ندایــــى در مــــــدرسه، از دوست نخـــــــــواندیم كتابى در مــــــــاذنه، از یار ندیدیــــــم صدایـــــــــى در جمـــــع كتب، هیچ حجـــــــابى نـــــــدریدیم در درس صحف، راه نبـــــردیــــــم به جــــایــى در بتكـــــده، عمــــــــرى به بطـــالت گــذراندیم در جمع حـــــریفــــــان نــــه دوایـى و نه دائى در جـــــرگه عشــــــــّاق روم، بلكـــــــــه بیــابم از گلشن دلــــــدار نسیمـــــى، رد پــــــــایـــى این ما و منى جمله ز عقل است و عقال است در خلوت مستان، نه منى هست و نه مایى از دیوان امام خمینی نوع مطلب : برچسب ها : اودر لحظه مرگ وصایایی چندی می نماید که برخی درامرامامت برخی درزمینه مسائل خانوادگی وبخشی درمورد عامه است لطفا برای مطالعه ی كامل متن به ادامه مطلب مراجعه كنید ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : باید از آفــــــــاق و انفس بگذرى تا جـــان شوى و آنگه از جان بگذرى تا در خور جـــانان شوى طُـــــــرّه گیســـــــــوى او، در كف نیاید رایـــگان باید اندر این طریقت، پاى و سر چوگان شوى كـــــى توانــــــى خواند در محراب ابرویش نماز؟ قـــــرنها باید در این اندیشه، سرگردان شوى در ره خــــــال لبش، لبـــــــریز بــــــاید جــام درد رنج را افـــزون كنى، نى در پى درمان، شوى در هواى چشم مستش، در صف مستان شهر پاى كوبى، دست افشانى و همپیمان شوى این ره عشق است و اندر نیستى حاصل شود بایدت از شـــــوق، پروانه شوى؛ بریان شوى از دیوان امام خمینی نوع مطلب : برچسب ها : در غم عشقت فتــــــادم،كاشكى درمان نبــــودى من سر و سامان نجویم،كاشكى سامان نبودى زاده اسمـــــــــــاء را با جَنّةُ الْمَأوى چـــه كــــارى؟ در چــــمِ فردوس مى ماندم، اگر شیطان نبودى از مَلَك پـــــرواز ـكن و ز ملك هستى، رخت بر بند نیست آدمزاده آنكس كــــز مَلَك پـــــــرّان نبودى یــــــوسفا، از چـــــــــاه بیرون آى تا شاهى نمایى گرچه از این چــــــاه بیرون آمـــدن، آسان نبودى ساغرى از دست ساقى گیر و دل بر كن ز هستى بر شـــــــود از قید هستى آنكه فكر جان نبودى عـــــــاشقم، عاشق كه درد عشق را جز او نداند غــــرق بحــر عشقم و چون نوح پشتیبان نبودى از دیوان امام خمینی نوع مطلب : برچسب ها :
کوچه
بی تو، مهتابشبی، باز از آن كوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق دیوانه كه بودم. در نهانخانۀ جانم، گل یاد تو، درخشید باغ صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید: یادم آمد كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم. تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت. من همه، محو تماشای نگاهت. آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشۀ ماه فروریخته در آب شاخهها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی: ـ «از این عشق حذر كن! لحظهای چند بر این آب نظر كن، آب، آیینۀ عشق گذران است، تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است، باش فردا، كه دلت با دگران است! تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!»
با تو گفتم: «حذر از عشق!؟ - ندانم سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم، نتوانم!
روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد، تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم . . .» تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم، نتوانم!»
اشكی از شاخه فرو ریخت مرغ شب، نالۀ تلخی زد و بگریخت . . .
اشک در چشم تو لرزید، ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید كه: دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه كشیدم. نگسستم، نرمیدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم، نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم، نه کُنی دیگر از آن كوچه گذر هم . . .
نوع مطلب : برچسب ها : نوع مطلب : برچسب ها : |
|